با محیط بانان: آرزو داشتم تولد شوکا را در طبیعت ببینم

Categories زیست محیطیPosted on

آرزو داشتم تولد شوکا را در طبیعت ببینم

اواخر اسفند 66 بود از بنیاد جانبازان تماس گرفته واعلام می کنند برای پناهگاه حیات وحش سمسکنده ساری محیط بان می خواهند و این آغازی می شود برای علی رنجبر تا علاقه اش به محیط بانی و حفاظت از حیات وحش رنگ واقعیت بگیرد. علی رنجبر فرزند رضا متولد 1341 سلیا کتی نور است که در جنگ تحمیلی در  منطقه فکه از ناحیه دست وسر مجروح شد که همین امرموحب می شود تا با لباس سبز محیط بانی ودرجبهه دیگری به کشورش خدمت نماید.
در اداره روابط عمومی پای صحبت های محیط بان رنجبر می نشینم، می گوید 31  سال خدمت کرده ام و وبخاطر بیماری همسرم منتظرم هرچه زودتر بازنشسته شوم تا در کنار خانواده از وی که در تمام این سال ها حامی من بود پرستاری  کنم. همسری مهربان،دلسوز و قانع  که با حقوق اندک محیط بانی و به سختی 4 فرزند دخترمان را بزرگ کرده است.
از جانبازی اش می گوید که از ناحیه دست و سر در میدان جنگ در فکه همان جایی که  هم رزمانش برای دفاع از وطن در خون غلطیدند، دچار جراحت شده است.
وقتی از اولین دستمزدش صحبت می شود لبخند به لب می گوید ماهی 2800 تومان و ادامه می دهد هنگام ورودش به منطقه سمسکنده  شرایط زندگی در آنجا بسیار سخت  ومشکل بود؛ نه آبی وجود داشت و نه برقی و محلی برای پرورش و تکثیر گوزن زرد بوده است
از گله 35 راسی گوزن های  زرد پناهگاه حیات وحش سمسکنده که بعدها به دشت ناز منتقل شدند حرف می زند که به همراه دو دختر بزرگترش به آن ها غذا می دادند و قرقاول ها یی که در کنار گوزن ها دانه های به زمین افتاده جو را بر می چیدند.
از خاطرات شیرین آن روزهای محیط بان رنجبر تولد دو دختر بزرگش  زینب و پریسا در پناهگاه حیات وحش سمسکنده بود که همیشه در کنار پدر به گوزن ها غذا می دادند  و برایشان اسم انتخاب می کردند که دوستداشتنی ترین شان را شوک شوک می نامیدند و هرگاه صدایش می کردند سریع به سمتشان می دوید.
علی رنجبر سال 69 به نور برمی گردد تا این بار در زادگاهش حیواناتی که در کودکی پابه پای شان می دوید و صبحگاهان با آوازشان بیدار می شد، را محافظت نماید.
او از روز عروسی دختر سومش تعریف می کند. جشن عروسی دخترش در یکی از روستاهای نور در جریان بود  یکی از همیاران طبیعت تماس می گیرد که دو نفر متخلف در آن حوزه مشغول شکار قرقاول و کبوترهای جنگلی هستند. وظیفه خود دانستم که زودتر به منطقه بروم. به سمت دخترم رفتم او هم که حالا بعد از این همه سال سختی شرایط کار پدرش را درک می کرد با لبخندی برلب گفت: برو پدر جان. لباس محیط بانی را پوشیدم و به اداره رفتم به اتفاق محیط بان کیانی و اسدالله پور به منطقه رفتیم و شکارچی را به همراه دو قبضه سلاح شکاری دستگیر کردیم.
علی رنجبر مکثی می کند و می گوید یک آرزو داشتم و آن هم اینکه تولد شوکا رادر دل طبیعت ببینم.  اواخر اردبیهشت بود و حدود ساعت 4:30 دقیقه بعد از ظهر، به اتفاق 3 محیط بان  دیگر در دل جنگل های لاویج در گشت بودیم، در فاصله چند ده متری شوکایی توجه مان را به خود جلب کرد. وقتی دقیق تر شدیم دیدم بچه شوکا تازه متولد شده است و هنوز آثار کیسه اب بر روی بدن مادرش مشهود بود، شوکای مادر؛ بی قرار و با نگاهی نگران به اطراف می نگریست حضور ما را  حس کرده و همین سبب ناراحتی اش شده بود. 10متری فاصله گرفتیم و پشت بوته ها پنهان شدیم و دیدیم که شوکا  پیش بچه اش برگشته و بچه دومش را هم همان جا به دنیا آورد.
خاطره دیگری تعریف می کند که پلنگی در منطقه بونده در تله سیمی که روستائیان برای به دام انداختن گرازها به کار می برند گرفتار شده بود با تماس یکی از همیاران طبیعت به همراه یکی از همکاران به محل مورد نظر رفتیم. دسترسی به پلنگ فقط از طریق یک مسیر باریک امکان پذیر بود. به ترتیب من، همیار طبیعت و مهندس یداللهی پشت هم قرار گرفتیم. من در فاصله 15 متری دیدم که تله سیمی باز شده و سرپلنگ بیرون است و گفتم برگردیم. همیار طبیعت عصبانی شد و دست روی سینه ام گذاشت گفت شما محیط بانان ترسو هستین. با اینکه می دانستم پلنگ از تله آزاد شده ولی ان جمله آزارم می داد به مسیرم ادامه دادم که ناگهان پلنگ به سمت ما  حمله ور شد. من در زیر شکم پلنگ قرار گرفتم و آرواره های پلنگ در بدن همیار طبیعت فرو رفت و حدود 13 روز در بیمارستان بستری شد. مهندس یداللهی هم از چند ناحیه زخمی شد.
در پایان از محیط بان ومحیط بانی می گوید: شغل محیط بانی بخاطر کار زیادی که می کنند سخت است و از لحاظ مادی وضعیت نگران کننده ای داریم.غم در چهره اش نمایان است وادامه می دهد محیط بان وقتی به کوه جنگل ومرداب می رود تنها یک کوله پشتی دارد که داخلش کتری، استکان، نعلبکی و به کف دست خود اشاره می کند که به همین اندازه نان که با این جیره غذایی ناچیز گاهی چندروز را سر می کنند. لذا از مسئولین و مدیران می خواهیم توجه بیشتری به وضعیت مادی محیط بانان داشته باشند که واقعا با این حقوق های دریافتی نمی توان زندگی را اداره کرد.بازنشستگی وزندگی شیرین در کنار همسر و نوه هایش تنها آرزوی روزها وسال های بعد محیط بان رنجبر می باشد. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *